به مناسبت بیست وسومین سالگرد عروج ملکوتی رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام (ره) تقدیم به تمامی عاشقان و دوستداران و ادامه دهندگان راهش .
به نکاتی در 14 بند به اختصار اشاره می شود :
1- آثار علمی حضرت امام (ره) نشان می دهد که ایشان به حدیث نبوی معروف در خصوص "علم" توجه کافی داشتند همانطورکه پیامبر (ص) می فرماید :
"انما العلم ثلاثه آیه محکمه او فریضه عادله اوسنه قائمه وما خلاهن فهو فضل "
پیامبر علم را به سه دسته تقسیم می کنند و باتوجه به اینکه الف و لام علم الف و لام عهداست ، یعنی علم انسان ساز و علمی که دراین دنیا و جهان آخرت به کار می آید . سه علم است و هراطلاعات و معلوماتی که خارج از این سه علم باشد ، فضل است .
مرحوم فیض کاشانی ، درکتاب وافی دربیان این حدیث شریف می فرماید : آیه محکه علم الهیات و اصول عقاید یعنی مبدأ ومعادشناسی است ، این که انسان بداند از کجا آمده و به کجا می رود و فلسفه آمدن اوچه بوده است ، فریضه عادله علم اخلاق است یعنی انسان باید صفات پسندیده را درنفس خود بپروراند ، سنه قائمه ، علم حدود و احکام است .
بنابراین علمی که درساختار وجودی هرانسان مؤثر است سه علم است : علم الهیات ، اخلاق و فقه.
وحضرت امام جامع تمام و کمال این سه علم بودند .
2- درسحرگاه 15 خرداد 1342 ، دژخیمان رژیم شاه به خانه ساده و بی آلایش امام (قدس سره) در قم یورش بردند و ایشان را که سه روز پیش از آن به مناسبت عاشورای حسینی در مدرسه فیضیه ، طی سخنان کوبنده ای پرده از جنایات شاه وعمالش برداشته بود ، دستگیر و به زندانی درتهران منتقل کردند . چندساعت پس از این حادثه مردم قم ، تهران و... به خیابانها ریختند ولی مزدوران شاه قلب 15000 مسلمان به پا خواسته را نشان رفتند و آنها را به شهادت رساندند و این روز به نقطه عطفی درتاریخ مبارزات انقلاب اسلامی تبدیل شد.
3- به نقل از حضرت آیه ا... پسندیده اخوی حضرت امام (ره) درکتاب خاطرات ایشان آمده است : حضرت امام خمینی (ره) دراول آفتاب روز چهارشنبه بیستم جمادی الثانی 1320 قمری مطابق با اول مهرماه 1281 شمسی درخمین در عمارت موجود فعلی که ازجد پدری به ارث رسیده بود متولد شدند. من و حضرت امام خمینی (ره) و مرحوم حاج سیدنورالدین و سه خواهر به نامهای مولوده آغا و فاطمه و آقازاده همگی از یک پدر (مرحوم آقا مصطفی ) و یک مادر (مرحومه هاجرآغا) به دنیا قدم نهاده ایم . ایشان اهل خمین و فرزند یکی از بزرگترین علما به نام مرحوم آقامیرزا احمد بودند . درموقع شهادت پدرسن حضرت ا مام خمینی (ره) چهارماه و 22 روز بود و نگارنـــــــده ( پسندیده )هفت سال و 24 روز داشتم.
امام در مکتب خانه ملا ابوالقاسم تحصیل می کردند . هریک از ما بچه ها در مکتب خانه روزی نیم جزء قرآن می خواندیم وهروقت کسی قرآن را ختم می کرد و به آخر می رسید رسم بود که به سایر بچه ها و به ملا نهار بدهد .
امام تا 16 ، 17 سالگی درخمین بودند و بیشتر دروس مقدماتی را نزد من خواندند و سپس درسال 1336 قمری به اراک رفتند و پس ازهجرت مرحوم آیت ا... حاج شیخ عبدالکریم حائری در رجب سال 1340 قمری به قم ، امام هم به قم رفتند.
4- دکتر فاطمه طباطبایی(عروس حضرت امام) در کتاب سخن عشق (دیدگاههای امام خمینی (س) وابن عربی ) می نویسد : " امام درسالهای جوانی سه مجموعه شعر سروده اند که همه آنها درهمان زمان به سرقت رفته و مفقود گردیده است و دیوانی که اکنون به اسم ایشان موجود است مربوط به سالهای آخر عمر شریفشان می باشد . بعضی از شعرها که توسط دوستان به صورتی ثبت شده بود دراین مجموعه شعر قرارگرفته است . "
همچنین در دیباچه دیوان امام آمده است که امام مقصدش شعر وشاعری نبود بلکه شعرنیز جلوه ای از جلوه های روح بلند ومتعالی او بوده . شعر او به مثابت « ارحنا یا بلال » است . شعر او نجوای عاشقانه ، روح هیجان زده و بی تابی است که درخلوت تنهایی با بکارگیری کلمات ، راز دل دردمند خویش را با محبوب بازگفته و با معبود به راز و نیاز پرداخته است . اوقافیه اندیش نبوده و به گفته مولانا هرگاه خون در درونش جوشش کرده از شعر بدان رنگی داده است .
آن بزرگ خود درباب شعرگویی خویش فرموده :
"باید بحق بگویم که نه درجوانی ، که فصل شعر و شعوراست و اکنون سپری شده ، و نه درفصل پیری ، که آن را هم پشت سرگذاشته ام ، و نه درحال "ارذل العمر" ، که اکنون با آن دست به گریبانم، قدرت شعرگوئی نداشتم . "
آری شعر امام محصول حالت استغراق و مولود فنای درسجات جلال وجمال حضرت حق ا ست و نتیجه شهود لقای دلدار .
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال باکه گویم که دراین پرده چها می بینم
کس ندیدست زمشک ختن و نافه چین آنچه من هرسحر از بادصبا می بینم
بنابراین آنچه گفته آمد نباید آن را با معیارهای رایج میان ادیبان و شاعران سنجید این ها شعر نیست ، بلکه گلواژه های دل سوخته و شعله های جان سودا زده ای است که بی هیچ تقید وتکلیفی ، گه گاه از درون آتشفشان دل آن پیر و مراد فوران کرده و درقالب الفاظ شکل گرفته است .
5- خاطره ای درکتاب سر گذشت های ویژه ازیکی از اطرافیان امام ذکرشده که می گوید : یک بار متوجه شدیم که گروهی از دانشجویان فرانسوی برای گوش دادن به سخنرانی امام می آمدند و این روند طی چندین شب استمرار یافت . برادری به زبان فرانسه از آنان پرسید : آیا شما ازبیانات امام چیزی هم درک می کنید و اصولاً آیا زبان فارسی را می دانید ؟ آنهادرپاسخ وی اظهار داشتند خیر ما متوجه نمی شویم که ایشان چه میفرمایند اما وقتی این شخصیت مشغول سخنرانی می شود ما به هنگام نگریستن به سیمای پر صلابتش درخودمان آرامش و روحانیتی احساس می کنیم .
6- درکتاب پا به پای آفتاب آمده است : درسال 1342 که امام را به تهران انتقال دادند و زندانی کردند ، پاکروان رئیس سازمان امنیت تصمیم به آزادی ایشان گرفت .
وی به این نیت ، به امام عرض می کند : بهتراست برای تغییر آب و هوا به جای دیگر بروید امام میفرماید : واضح تر صحبت کنید ، بعد چنین ادامه می دهند: شما چهارکار می توانید انجام دهید یکی این که تبعیدم کنید ، دوم اینکه مرا بکشید ، سوم اینکه زندانیم نمایید و یا این که آزادم کنید. برای من انجام هرکدام ازاین موارد مساوی است ولی برای شما هرکدام از آنها ضرر دارد.
7- حضرت امام (ره) درنامه خود به فرزندشان حاج سیداحمد آقا می نویسند :
پسرم آنچه در درجه اول به تو وصیت می کنم آن است که انکار مقامات اهل معرفت نکنی ، که این شیوه جهال است ، و از معاشرت با منکرین مقامات اولیاء بپرهیزی ، که اینان قطاع طریق حق هستند. فرزندم از خودخواهی و خودبینی به درآی که این ارث شیطان است... و بدان که تمام گرفتاریهای بنی آدم از این ارث شیطانی است که اصل اصول فتنه است .
همچنین درادامه می فرمایند :
عزیزم ، ازجوانی به اندازه ای که باقی است استفاده کن که در پیری همه چیز از دست می رود حتی توجه به آخرت و خدای تعالی.
از مکاید بزرگ شیطان و نفس اماره آن است که جوانان را وعده صلاح واصلاح در زمان پیری می دهد تاجوانی با غفلت از دست برود و به پیران وعده طول عمر می دهد و تا لحظه آخر با وعده های پوچ انسان را از ذکر خدا و اخلاص برای او باز می دارد تا مرگ برسد ، ودرآنحال ایمان را اگر تا آن وقت نگرفته باشد ، می گیرد.
8- امام درتاریخ 10 اسفند 1357 به قم می روند به شهری که نخستین نهال انقلاب درآن ، پانزده سال قبل در 15 خرداد 1342 در مدرسه فیضیه باخون مردم ریشه بست . مردم از سراسر ایران وجهان هر روز و هرشب به ملاقات امامشان و رهبر انقلاب اسلامی می آیند. نظام رفته رفته شکل می گیرد . امام برتشکیل نهادهای جمهوری اسلامی اصرار می ورزند نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن به تصویب مردم می رسد . جمهوری اسلامی تشکیل می شود و اولین حکومت اسلامی پس ازچهارده قرن آغاز به کار می کند تا آنکه امام دچار عارضه قلبی می شوند و درتاریخ 4 بهمن 1358 برای همیشه قم را به مقصد تهران ترک می کنند.
9- در کتاب شخصیت امام از دیدگاه رسانه ها آمده است: استاد فهمی هویدی مصری نویسنده مشهور روزنامه «الاهرام » ، مجله «المجله » و روزنامه «الشرق الاوسط » می گوید:
«باید گفت: که به طور کلی ذهن انسان از بیان دستاوردهای امام عاجز است ولی می توان آن ها را در بندهای ذیل خلاصه کرد:
- اعتبار بخشیدن دوباره به ملت ایران و متوقف نمودن دشمنی و بی حرمتی به شخصیت مذهبی آنان که رژیم گذشته ایران درصدد بی ارزش کردن آن بود.
- ایشان گفته هایی چون «دین عنصری است افیون ملل و عامل خمود و سستی » را رد کردند و ثابت نمودند که اگر از دین به درستی استفاده شود عنصری فعال و مؤثر در برانگیختن ملت هاست.
- امام خمینی رحمه الله پیروزی مستضعفین و پیشرفت مهم مواضع اسلامی را در جهان معاصر محقق ساختند.
- امام در مقابل قوای استکبار جهانی با قدرتی عظیم قد علم کردند و در مقابل ایشان سکوت نکردند.
- در چهارچوب افکار مذهبی به پیروزی بزرگی دست یافتند و آن، تشکیل حکومتی جدید پس از سال ها انتظار بود و این دستاورد از اهمیت خاصی برخوردار است. »
10- در روزنامه کیهان مورخ 18/4/68 آمده است: پروفسور «حامد الگار» استاد اسلام شناسی در دانشگاه کالیفرنیای آمریکا می گوید:
«یک مسلمان هرچه قدر بخواهد از یک شخصیت بزرگ معنوی تعریف و تمجید کند، به خاطر آنکه بزرگی و عظمت تنها از آن خداست و نمی توان شخصی غیر از خداوند را با این صفات خواند، بهتر است در عوض به کارگیری چنین لفظی گفته شود که عظمت و بزرگی خداوند بنحو نادری در آن فرد جلوه پیدا کرده و او را به آیتی از «الله » مبدل ساخته است. امام خمینی رحمه الله قطعا چنین آیتی بود. هرکس که سعادت حضور درکنار او را داشته باشد می داند، زیارت وی حتی هنگامی که او یک کلمه سخن نیز نمی گفته، عمیق ترین تاثیر را بر روی آدمی می گذاشت. راز این تاثیر در همان ویژگی الهی نهفته است.»
به عقیده این استاد آمریکایی مسلمان، یکی دیگر از ویژگی های رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران آرامشی بود که در امام وجود داشت. او در توضیح این سخن خود می گوید: «آرامشی که در امام وجود داشت، متعلق به فردی بود که با شیوه ای زاهدانه خود را غرق در «اندیشه و عبادت الهی » کرده بود، اما در عین حال آنچنان به اقدامات سیاسی مهمی دست می زد که به لحاظ گستردگی و تاثیر، در هیچ فرد انقلابی وجود نداشت وبه خاطر چنین ویژگی وی بود که در شخصیت او نوعی تکامل و همه جانبگی ایجاد کرده بود، به طوری که از عابد گرفته تا عامی و از عارف گرفته تا قاضی، همه را تحت تاثیر قرار می داد. در یک کلام، «زندگی او تجلی عمل صالح و ایثار بود و او در این دنیا چنان به سر می برد که گویی دائما مجذوب عز قدس الهی است و دقیقا به این دلیل بود که میلیون ها مسلمان جهان از ممالک مختلف به او عشق ورزیده و به راهش ایمان آوردند. »
11- در کتاب خورشید بی غروب آمده است: پروفسور «ام - اس - اگوانی » ، متخصص امور ایران و رئیس دانشگاه جواهر لعل نهرو می گوید:
«آیت الله خمینی تنها کسی بود که از سال 1342 تا رحلتش سازش نکرد. هیچ فرد دیگری در قرن حاضر قادر به ایجاد تغییراتی بنیادی در جامعه ایران همچون معظم له نبوده است.»
وی در مقایسه دوران انقلاب با زمان شاه اظهار می دارد: «رژیم شاه از مردم و حمایتشان دور بود، اما آیت الله خمینی با جلب حمایت توده مردم پیروز شد و بعد از سالیان طولانی، آموزش های اسلامی را عملا وارد زندگی مردم کرد. و مهم ترین دستاورد ایشان احیاء احترام و اعتماد به نفس در مردم بود. او تنها رهبری است که توانست جنبش را بر اساس ایدئولوژی و مذهب بنیانگذاری کند که هیچ یک از رهبران انقلاب های جهان نتوانستند به آن دست یابند. »
12- در کتاب خورشید بی غروب آمده است: «دکتر فوسبری » کشیش و رئیس دانشگاه های کاتولیک آمریکای لاتین می گوید: «امام خمینی با استفاده از ریشه های فرهنگی اسلامی موجب حرکت تاریخی ملت خویش گشت. وی توانست با یک انقلاب مذهبی سیاسی، حرکت عظیمی در کشورهای اسلامی به وجود آورد. او راهی را به روی ما گشود که مهم ترین پیام آن امکان بازیابی ماهیت معنوی و قدرت الهی و ایمان به خدا بوده است. امام با بازگشایی این راه، وجدان معنوی غرب را شدیدا به لرزه در آورد هرچند رسانه های گروهی غرب سعی در پوشاندن و مخفی ساختن آن داشته باشند.»
دکتر فوسبری، مراسم عزاداری ملت ایران را نمونه هایی از عشق عمیق یک ملت نسبت به معشوق خود دانسته و اشک ده ها میلیون ایرانی را در سوگ رهبر از دست رفته شان، عزای یک ملت در فقدان امام خود خوانده و اضافه می کند: «عکس العمل میلیونی مسلمانان در غم از دست دادن تنها یک سیاستمدار نبود، بلکه درد جدایی کسی بود که ماهیت فرهنگی یک ملت را به وی بازگرداند و راه آزادگی را به جهانیان آموخت. »
13- در کتاب شخصیت امام از دیدگاه رسانه ها آمده است: «رابین وود زورث » ، نویسنده و محقق مسیحی از کشور آمریکا می گوید: ... من در جلو هال (حسینیه جماران) قرار گرفتم، به محض حضور امام روی بالکن حسینیه، جمعیت حاضر یکپارچه از جای خود برخاستند و فریاد زدند خمینی، خمینی، خمینی. اولین باری بود که چنین رفتار عمیقا هیجان انگیز، شادمانه، مبارزانه و احترام آمیز را نسبت به یک انسان مشاهده می کردم. هنگامی که در باز شد و او وارد شد، توفانی از انرژی برخاست. عبای قهوه ای، عمامه مشکی و محاسن سفیدش همه مولکول های ساختمان را به حرکت درآورد. توجه حضار آن چنان متمرکز و میخکوب شد که هر چیز دیگر غیر از او ناپدید شد.
خمینی به مثابه هاله یک نور در حال حرکت به عمق وجدان و آگاهی همه کسانی که در حسینیه جماران حاضر بودند، نفوذ کرده بود. او تمام تصاویر تخیلی را که هرکس قبل از ملاقات با او در ذهن خود ساخته بود، منهدم می کرد. حضورش چنان پرقدرت بود که من خود را در محاصره هیجاناتم و در فاصله بسیار دور از ایده ها و تجارب شخصی قبلی ام احساس می کردم. خمینی یک توفان بود، با این همه درنهاد این توفان یک سکون و آرامش مطلق وجود داشت. او بسیار شدید و آمرانه بود و در عین حال بسیار آرام بخش. او پاسخگو، باز و پرتاثیر بود. در درون او یک حقیقت ساکن و غیر قابل حرکت وجود داشت، ولی همین بی حرکتی باعث حرکت کلی یک کشور شد.
او یک انسان معمولی نبود، در واقع تمام کسانی را که قبلا ملاقات کرده بودم از عرفا و زهاد تا راهب های بودایی، حکمای هندی و دیگران، هیچ کدام دارای چنین حضور برق آسا و انرژی بخشی نبودند.
در حالی که صدها مسلمان عاشق میهن در مجلس، عظمت او را فریاد می زدند و با تحسین و ستایش مطلق از او به وفاداری عاشقانه اش سوگند یاد می کردند، او در درون خود بود و همچنان آرام و بی حرکت باقی مانده بود. چنین صحنه هایی خارج از مرز تصور و حدودی بود که من به آن ها خو گرفته بودم.
14-امام آماده سفر می شود ، سفری دیگر ، اما فقط خود می داند که به چه سفری می رود چراکه هیچکس باور پذیرش چنین سفری را ندارد در روز 2 خرداد 1368 خانه و اطاق عبادت را در جماران ترک می گویند . بیماری بسیار خطرناک است و از عمل جراحی گریزی نیست . پزشکان پس ازارائه گزارش بیماری به نزدیکترین افراد به امام ، حاج احمدآقا و مسوولان سه قوه و تأیید ایشان عمل جراحی را روی معده و دستگاه گوارش آغاز می کنند . همه چیز خوب پیش می رود عمل بخوبی انجام می شود . اما رخسار امام گویای چیز دیگری است . سخنی دیگر برلب ایشان نشسته است : "از مردم بخواهید دعا کنند که خدا مرا بپذیرد." امام آماده سفر است ، چشم انتظار سفری دیگر ، هجرتی دیگر برای رفتن ، شوروشوق شگفت انگیزی در سیمایشان موج می زند . زمینیان همه تلاش معنوی و مادی خود را کرده اند تا او را از این سفر باز دارند . اما لقای خداوند شتاب بیشتری به خود می گیرد . لحظات وصل نزدیک است . آرامش و سکونی که میوه نفس مطمئنه است برچهره امام نقش می بندد . ناگاه این ندا می رسد :
" یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی "
زمان از حرکت می ایستد ونیمه خرداد باردیگر در زمان ثبت می شود .
دریغا ای دریغا ای دریغا
خدایا سایه ای رفت از سر ما
مهدی غیاثی
(چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۱)
۱۸:۱۰